آخرین اخبار:
کد خبر : ۳۳۷۸۱۸
۰۰:۰۰

۱۳۹۰/۱۲/۰۲
بانك سوژه ايثار و شهادت (155)

به كسي نگوييد، شهيد شده ام!

اكبر محمد حسيني به عنوان فرمانده يكي از گروهانها در شكست حصر آبادان نقش مهمي ايفا مي كند. او هيچگاه خود را معرفي نمي كند و تمام كارهايش را براي رضاي خدا انجام مي دهد. افتادگي و فروتني برادر حسيني تا جايي است كه وقتي كسي وارد گروهان مي شود، متوجه نمي شود كه ايشان فرمانده است. لباس، ظاهر و رفتارش تفاوتي با بچه هاي ديگر ندارد...




اكبر محمد حسيني به عنوان فرمانده يكي از گروهانها در شكست حصر آبادان نقش مهمي ايفا مي كند. او هيچگاه خود را معرفي نمي كند و تمام كارهايش را براي رضاي خدا انجام مي دهد. افتادگي و فروتني برادر حسيني تا جايي است كه وقتي كسي وارد گروهان مي شود، متوجه نمي شود كه ايشان فرمانده است. لباس، ظاهر و رفتارش تفاوتي با بچه هاي ديگر ندارد. در يكي از عملياتها حسيني تير مي خورد و به سختي مجروح مي شود. با وجود جراحت سنگين، وقتي بچه ها را در محاصره مي بيند، راضي به ترك آن ها و پيگيري درمان خود نمي شود.
شهيد حسيني با شرايطي كه دارد، خود را به خط مي رساند و نيروهاي ديگر را هدايت مي كند تا بچه ها از محاصره درمي آيند و باعث انهدام ده، بيست تانك دشمن مي شود. خونريزي حسيني حال او را بدتر مي كند، اما نجات بچه ها را بر نجات جان خود مقدم مي داند و براي اينكه آن ها متوجه شهيد شدن فرمانده خود نشوند و روحيۀشان ضعيف نگردد، به اطرافيان خود مي گويد كه او را به زير پل ببرند و حرفي از شهادت او به كسي نزنند.
وقتي همراهان حسيني، وي را به زير پل مي برند، بعد از چند دقيقه به شهادت مي رسد. بچه ها كه گمان مي كنند فرمانده شان سالم است با تمام توان در مقابل دشمن مي جنگند و بر منطقه مسلط مي شوند.
 

گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه