گل ناز

بستند از اين پنجره ها بازترين را
بردند به انجام سرآغازترين را
بال و پر ما ريخت همان دم كه گشودند
بال و پر معراجي پروازترين را
در جنگلي از سرو، دريغا تبر مرگ
انداخته از پاي سرآغاز ترين را
اي چشم! تو را جرئت آن بود كه بيني
بسته ست اجل چشم نظربازترين را
اي دل تو نگفتي ز چه در گِل بگذاريدم
از جمله گل هاي جهان نازترين را
بر طبل عزا باز بكوبيد و بياريد
با زين نگون مركب تكتاز ترين را
افسوس كه دمساز، سكوت است و سكوت است
با حنجره عشق هم آوازترين را
از جمله غم هاي جهان داغ تو اي مرد
داده ست به من خانه براندازترين را
يادت نرود شعر! كه خالي بگذاري
در محفل خود جاي غزل سازترين را
صد شكر كه صد پنجره با ياد تو باز است
بستند گر از پنجره ها بازترين را
براي شهيد احمد زارعي
منبع: كتاب گزيده شعر جنگ و دفاع مقدس، انتخاب و توضيح: حسن حسيني، ص94