آخرین اخبار:
کد خبر : ۳۳۳۴۷۷
۰۷:۴۱

۱۳۹۰/۱۱/۰۵

چشم عاشق

نویسنده :
عنايت اله ملكي



جمال يار نديدند و شاخ نرگس خست
كه بست روزن چشمم به روي مردم پست
چراغ لاله و شمع و دل هزار بسوخت
كه چشم عاشق زاري ز خار خشكي خست
بمرد در دل صحرا خيال رويش گل
نماند نافه ي چين را دگر غزالي مست
غروب مهر بخفت و سحر نشد بيدار
مگر ز غم مه و خورشيد را مجالي هست؟
برفت عزّت و فخر و رسيد ذلّت و ننگ
غمت نمانده كه بر سر زنم ز ماتم دست
من آن خمار خم سرشكسته ام در جمع
كه سربلند و لبا لب بُدم ز جام الست
بسي ز علم و هنر توشه داشتم كه دريغ
شدم دچار بلا و اسير مردم پست
چه شد مروّت و مردي و مهر و همدردي
زهي به عالم حيوان گر آدمي اين است
بيا و كام دل خسته را روا كن دوست
كه تار و پود وجودش فلك زهم بگسست

منبع: كتاب جهان بي چشم هاي من، شاعر: عنايت اله مالكي، نشر شاهد89، صفحه:50-51

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه