آخرین اخبار:
کد خبر : ۳۳۲۴۷۹
۱۱:۲۶

۱۳۹۰/۱۰/۲۷

سرود آنكه رفت و آنكه…

نویسنده :
سهيلا عالي



هرچه هست
از اين پوكه هاي فشنگ
از اين وصيت نامه هاي نوشته شده
از اين جا پاهاي مانده بر خاكريزها
و از اين همه
كبوتر ساخته
مي توان فهميد
پيش ازما كساني اينجا بودند
كساني كه هنوز
خاكستر اجاقشان گرم است
و ته مانده ي شرابشان
معجزه گر
آن ها آمده بودند
با لهجه ي باران
و بايك بغل ستاره
سنتوري ترين
ترانه ي روشني را زمزمه كنند.
باد مي آمد
و ما خواب دريا مي ديدم
تا به خود آمديم
و خواب از سرمان پريد
و هوا روشن شد
ديگر نه مسافري بود
نه آوازي
و نه پيراهن يوسفي!
و آن ها همچنان كه بي صدا آمده بودند
بي صدا رفتند…
…
خدا را چه ديدي
شايد روزي
كبوتري بيايد
و خطي و خبري آرد!
منبع: كتاب گلواژه هاي پايدار، به كوشش محمد رنجبر باهر(رنجي تبريزي)، ص52

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه