آخرین اخبار:
کد خبر : ۳۳۰۸۴۰
۱۱:۱۲

۱۳۹۰/۱۰/۱۷

درايت شهيد مهدي كازروني




زماني كه پاي «حاج مهدي كازروني» زخمي مي شود، بي حال درون گودالي مي افتد و تمام شب به سبب خونريزي زياد، همانجا مي ماند. در آن وضعيت به جاي اينكه به درد پاي خود بينديشد، وقايع عمليات حصر آبادان را در ذهنش مرور مي كند.
نزديك روشن شدن هوا، صداهاي مبهمي را مي شنود. وقتي دقت مي كند، متوجه نيروهاي عراقي مي شود كه در حال نزديك شدن به او هستند.
حاج مهدي نگاهي به اسلحۀ خود مي اندازد. براي رهايي از آن شرايط به فكر چاره اي مي افتد. اسلحۀ خود را به دست مي گيرد و كشان كشان از گودال بالا مي رود. وقتي عراقي ها نزديك تر مي شوند، به آنها فرمان ايست مي دهد. عراقي ها وحشتزده دستهايشان را بالا مي برند و اسلحه هايشان را بر زمين مي اندازند. حاج مهدي بر پشت اسيري كه قويتر است سوار مي شود و همه در يك صف مرتب و با دستهايي كه بالا گرفته اند، به سمت نيروهاي ايراني به راه مي افتند، بي خبر از اينكه حاج مهدي براي مدتي بر اثر خونريزي زياد از هوش مي رود.
بعد از عمليات كسي اطلاع دقيقي از حال حاج مهدي ندارد. آخرين فردي كه او ديده است، خبر از زخمي شدن او مي دهد. همۀ بچه ها مي دانند كه او به راحتي تسليم نمي شود.
رزمنده ها متوجه حركت تعدادي ناشناس به سمت خود مي شوند. با كمي دقت حاج مهدي را مي بينند كه بر پشت يكي از اسرا سوار است و با قيافه اي جدي با اسلحه اي كه به دست دارد، به آنها دستور جلو رفتن مي دهد. رزمنده ها سريع جلو مي روند، دست هاي اسرا را مي بندند و حاج مهدي را كه از ناحيۀ پا زخمي شده است را از پشت عراقي پايين مي آورند. يكي از بچه ها وقتي اسلحۀ حاج مهدي را مي بيند، با تعجب فرياد مي زند كه اين اسلحه خالي است!
بچه ها با تعجب به حاج مهدي نگاه مي كنند. حاج مهدي با خنده به آنها مي گويد كه فقط اسلحه را به سمت عراقي ها گرفته است و اگر زماني كه آنها او را مي بينند، متوجه خالي بودن اسلحه مي شدند، حالا بايد او اسير آنها مي شد!

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه