مرز عشق

آيينه دار سلسله ي پايداري ام
محكوم فصل بي پر و بال قناري ام
در كوچه هاي شهر، غريبانه مي روم
بيهوده است، ماندن و چشم انتظاري ام
در دست هاي من، گل داغ شهيد بود
داغي كه مانده بر دلم و شرمساري ام
دستم رسيد تا به فراسوي مرز عشق
آتش گرفت روحم، از اين بردباري ام
بغض غريب غربت من گل نموده است
در باغ خاطرات پر از سوگواري ام
باور نمي كني كه مرا با هزار درد
در انتهاي شعر زمين مي گذاري ام
يك جرعه نوش مي كنم و مست مي شوم
كم كم به دست داغ دلم مي سپاري ام
اي دل، دل شكسته كجا مي بري مرا؟
تنها همين غزل كند آرام و ياري ام
كتاب: هميشه هاي هنوز 3 (مججموعه آثار سومين جشنواره استاني شعر دفاع مقدس)، ص53