آخرین اخبار:
کد خبر : ۳۲۹۱۸۱
۰۵:۵۷

۱۳۹۰/۱۰/۰۷

مهدي ابريشم چي




منافقين تبليغات گسترده اي را در زندان هاي عراق انجام مي دهند و به هر شيوه اي قصد دارند افراد زنداني را به سوي خود جذب كنند.
عباس حسين مردي كه در جريان عمليات مسلم بن عقيل دستگير شده است، در بين آنهاست. وي به سبب نفرتي كه از منافقين دارد، تصميم مي گيرد درسي به آنها بدهد. بدين ترتيب كه در جريان تبليغات منافقين، خود را هم فكر با آنها وانمود مي كند و وارد گروهشان مي شود. روزي با استفاده از يك مسواك كه سرش را شكسته و يك تيغ جراحي كه پنهاني از درمانگاه برداشته است، وسيله شبيه به چاقو مي سازد و آن را در كش شلوارش پنهان مي كند تا كسي متوجه نشود و براي اينكه لو نرود هنگامي كه بازرسي مي شود آيه «وجعلنا» را مي خواند. عباس به خوبي از فعاليت هاي منافقين باخبر است، چرا كه قبل از جنگ مدتي عضو كميته بود. سرانجام به قدري به آنها نزديك مي شود كه اجازه ورود به اتاق مهدي ابريشم چي را مي يابد. عباس در حالي وارد اتاق مي شود كه ابريشم چي پشت ميزش نشسته و دو دختر كه از محافظانش هستند، در دو طرف وي ايستاده اند. عباس كه بيست متري از ميز فاصله دارد، با يادآوري چندين سخنراني ابريشم چي سر او را گرم مي كند تا به ميزش نزديك شده و رگ گردنش را بزند؛ اما تا به او حمله ور مي شود، ابريشم چي روي خود را برمي گرداند و تيغ از گونه تا زير چانه اش را خراش مي دهد و خون از آن بيرون مي جهد.
بعد از اين اتفاق، عباس مردي 7 ماه به دست منافقين بازداشت مي شود و سخت ترين شكنجه ها را تحمل مي كند كه سرانجام با توسل به ايمانش نجات مي يابد؛ بدون اينكه زير شكنجه هاي منافقين بشكند.

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه