آخرین اخبار:
کد خبر : ۳۲۲۰۱۳
۰۸:۵۶

۱۳۹۰/۰۸/۱۸

اين عطر دلپذير




يكي از مأموريت هاي هاشم گذر از آب و ورود به جزيره ي مجنون است، به همراهي تعدادي از بچه هاي شيراز. هدف اين مأموريت ضربه زدن به دشمن است. قايق هاي متعددي براي اين مأموريت تهيه شده است. درست هنگام رسيدن به ساحل جزيره دشمن از ورود قايق ها باخبر مي شود. بي درنگ باران گلوله را نثارشان مي كند. حركت قايق ها شتاب مي گيرد و به سرعت به ساحل مي رسند و از قايق ها پياده مي شوند. در اين اثنا، يك گلوله ي آر . پي . جي يكي از قايق ها را شعله ور مي كند. طلبه اي جوان و سكاندار، تنها مسافران اين قايق هستند هاشم بلافاصله به آب مي زند و هر دو مجروح اين حادثه راه به ساحل مي كشد. طلبه ي جوان با زخمي كاري در پهلو، سفر روحاني شهادت را آغاز مي كند، اما سكاندار مجروح جان مي برد. در آخرين لحظات، تير در پايِ چشم هاشم مي نشيند و اين جراحت عميق وي را بي هوش مي كند.
چند روز بعد، وقتي چشم مي گشايد، خود را در بيمارستان مي بيند، در حالي كه خانواده اش پيرامون او ايستاده اند. ولي نه، او كه به كسي اطلاعي نداده است. اصلاً قريه عباسي كجا، تهران و بيمارستان مصطفي خميني كجا؟ خوب كه دقت مي كند هيچ كدام ايشان را نمي شناسد. غريبه هاي ناشناس، گل و شيريني ارمغان مي كند. گويا به عيادت مجروحان جنگ آمده اند. آه! اندك اندك به ياد مي آورد. خاطره ي چند روز پيش را در ساحل جزيره ي نيزاري مجنون. خون گرم روحاني شهيد در كف دست هاشم به رايحه اي دلپذير بدل شده است. عطر شهادت. آرزويي سپيد بر دل هاشم گذشت. با چهره اي بخيه نما از بيمارستان مرخص مي شود.
ـ راستي اين نشانه ي تازه بر چهره ي هاشم چه بود؟
خانواده هاشم، بعدها اين حكايت را از زبان خودش شنيدند . نمي دانستند كه هاشم هنوز بخيه هاي صورتش را نكشيده بود كه دوباره به جبهه برگشت!
منبع: كتاب در تابستان زخم، مؤلف: غلامرضا كافي، ص31
721

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه