"شهيد بر" از شهيد رجب بيگي
نويد شاهد: ما بر كاخ شاهان تاختيم و تقويمشان را بزير كشيديم تا وقت پيروزي را ببينيم، خردادمان«خون داد» شد و شهريورمان «شهيد بر» و ما ايستاده ايم.

به گزارش خبرنگار نويد شاهد، چه ماهي است اين شهريور ماه، چه خاطره ساز است اين ماه، وچه حماسه آفرين است ماه شهريور در تقويم انقلاب اسلامي وچه زيبا به تصوير كشيدست اين همه خاطره وحماسه را شهيد رجب بيگي آن گاه كه در ياداشتي چنين مي نويسد:
اي شهريور
مي داني كه يادآور رنجمان گشته اي؟ مي داني كه پيام آور غم مان شده اي؟ مي داني كه از اين پس محرم ديگرماني؟ مي داني؟
سال ها پيش كه از سرماي شب سياه گريزمان نبود، تو در جشن خونريزان با شبداران نشستي و از شراب سرخ خونمان نوشيدي و در گرماي آتش مستي چشم هامان را سوزاندي و ما بر جور زمان صبر كرديم.
سالي ديگر گذشت. قصه گويمان را ربودي تا از خونش با ده سازي افسانه اش را به خاك سپاري و ساختي و نسپردي. و ما بر جور زمان صبر كرديم.
سال ديگر گذشت. قافله سالار كاروان شهادت و تفنگدار بر پايي قيامت و گل سرخ و انقلاب ملت را به چنگال خويش گرفتي تا اسطوره اش را بشكني و گرفتي و نشكستي. و ما بر جور زمان صبر كرديم.
سال ها گذشت و تو همچنان در پايان تابستان نشسته بودي كه «تاب» و توانمان را «بستاني» و ما بر جور زمان صبر كرديم.
سرانجام آن دست ها به پيكرمان آويخت و آن خون ها به تنمان ريخت. آن قصه ها باورمان شد و آن صبر سپرمان و ما برخاستيم.
و تا برخاستيم، خونمان بر سنگفرش خيابان بر زمين زدي. فرياد كشيديم و بر جور زمان صبر كرديم.
آوازمان بر پرواز از شهيدان نشست و به نزد خدا رسيد و خدا ياريمان داد.
از قطره قطره ژاله خونمان، لاله قيام روئيد و ما آن لاله ها را چيديم و از آن درفش ساختيم و بر پوزه ضحاك كوبيديم. ضحاك بگريخت و كنگره كاخش فرو ريخت.
سال ديگر گذشت به دنبال لاله هامان رفتيم تا بر مزارشان سرود پيروزي و نماز انقلاب بخوانيم. «پدر» نيز همچون هميشه، در پيشاپيش رهروان به صف ايستاد و آيه شهادت خواند.
و ما سرخوش از پيروزي به خواب رفتيم و هنوز سپيده نيامده بود كه تو آمدي و پيرما را بردي.
و اكنون پيكرت از گرمي خون دليرمان سرخ شده است و شهرمان در سوگ سرورمان سياه.
و ما در شگفتيم از «بي مهريت» كه در كنار «مهر» نشسته اي.
اما، ما از تبار حسينيم و از قبيله ابوذر و از سلاله عمار. قوم ما را از شهادت چه باك؟
ما بر كاخ شاهان تاختيم و تقويمشان را بزير كشيديم تا وقت پيروزي را ببينيم.
خردادمان«خون داد» شد و شهريورمان «شهيد بر» و ما ايستاده ايم.
اماممان تنها شد و نماز جمعه هامان قضاء و ما ايستاده ايم.
و بر مزار شهيدمان نيز نماز وحدت خوانديم و ايستاديم.
و ما ايستيم كه فريادگرمان مناره بوده است كه قرن هاست ايستاده است.
و اگر تمام غم هاي دنيا را به جانمان اندازند، باز مي ايستيم، دست يكديگر را مي فشاريم، هم پيمان مي شويم، جهاد مي كنيم، و در سختي ها يكديگر را تسلي مي دهيم.
بچه ها سوگ پدر: «تسليت! بچه ها بر وحدتمان : «تهنيت»!
منبع: شهيد مهدي رجب بيگي، مي رويم تا خط امام بماند،بهمن ماه 1362
انتهاي گزارش/ن