وداع

وداع
به روي دستم مي برم اگر چه، جسم پاكت را
ولي باور نمي كردم، وداع دردناكت را
به دنبال نشاني از تو گشتم دشت و صحرا را
كه تا شايد بيابم، مهر و تسبيح و پلاكت را
ولي پيدا نكردم غير از آن پيراهن خونين
كه مي پيچد در خود، قصه ي اندوهناكت را
نگاهش! خيره بر در بود و من با شوق مي بردم
براي مادر پيرت، لباس چاك چاكت را
نگاهش! خيره بر در بود و من با اشك مي بردم
براي كودك دردانه ات، يك مشت خاكت را
كنار قاب عكست تا سحر چون ابر باريدم!
همان عكسي كه مي بستي، براي جبهه ساكت را
مجموعه شعر: گلواژه هاي پايدار، محمدرضا رنجبر باهر (رنجي تبريزي) ، ص26