آخرین اخبار:
کد خبر : ۳۱۲۵۵۷
۰۷:۰۳

۱۳۹۰/۰۵/۳۰

من آمدم دريده شوم كو پلنگتان؟

نویسنده :
محمدرضا رنجبر باهر



من آمدم دريده شوم كو پلنگتان؟
آورده ام بدون سپر، رو به جنگتان
مردانه سينه ي من و اينك خدنگتان

هم چوم سگان گزيدن و بگريختن چرا؟
من آمدم دريده شوم، كو پلنگتان

انگشت اتهام به سويم گرفته ايد
انگشتان گواهي و شاهد ترنگتان

همرنگ با جماعت همچون شما شدن؟
رسوا شود هر آنكه درآيد به رنگتان

ما را به رنگ خون و جنون باد پاي و سر
بيزار گشته ايم به روي دو رنگتان

هر تكّه تكّه ي تنم آيينه مي شود
دل بسته ام به منطق سنگين سنگتان

خورشيد سان به بستر خون آرميده ام
نسبت نبود بين من و چشم تنگتان

يك دم اگر به كام خدا نيست كار ما
دنياي ما تمام به كام نهنگتان

گر مرد رزم نيست ميان شما يكي
لب تشنه ام به بوسه ي جام شرنگتان

شيرين من مرا طلبيده است مردمان!
من بيستون خويشتنم، كو كلنگتان؟

مجموعه شعر: گلواژه هاي پايدار، محمدرضا رنجبر باهر (رنجي تبريزي) ، ص22

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه