بانك سوژه ايثار و شهادت(41)
آموزش نماز
نويد شاهد:ساعت ده شب است و سوز سرما ي زمستاني همه ما را در گوشه اي جمع كرده است در همين حين يكي از اسراي ايراني متوجه سربازي مي شود كه با اشاره دست او را مي خواندبا شك و دو دلي جلو مي رود اما وقتي مقابلش مي ايستد در چهره اش موجي از عاطفه مي بيند.لحظات عجيبي است .نگاه سرباز عراقي حكايت از حالتي عجيب دارد، گويي در پي يافتن گم كرده اي است .او مي گويد:«آيا مي تواني نماز خواندن را به من ياد بدهي؟»...


ساعت ده شب است و سوز سرما ي زمستاني همه ما را در گوشه اي جمع كرده است. در همين حين يكي از اسراي ايراني متوجه سربازي مي شود كه با اشاره دست او را مي خواندبا شك و دو دلي جلو مي رود اما وقتي مقابلش مي ايستد در چهره اش موجي از عاطفه مي بيند.لحظات عجيبي است .نگاه سرباز عراقي حكايت از حالتي عجيب دارد، گويي در پي يافتن گم كرده ا ي است .او مي گويد:«آيا مي تواني نماز خواندن را به من ياد بدهي؟» و دوباره حرفش را تكرار مي كند.
اسير ايراني جواب مثبت مي دهد . مدتي طول مي كشد تا نماز خواندن را ياد مي گيرد و پس ازآن قول مي دهد كه ننها اسرا را اذيت نخواهد كرد بكه تا حد توان هواي آنها را خواهد داشت.
او شيعه مذهب است . يك روز ديگر همين نگهبان از همان اسير مي پرسد كه نيمه شبها چه مي خوانيد و او به سرباز مي فهماند كه نماز شب اقامه مي كنيم . او با اشتياق تمام طريقه به پا داشتن نماز شب را نيز ياد مي گيرد.
اين سرباز به حدي متحول شده بود كه وقتي خبر ارتحال امام را شنيد اشك از چشمانش سرازير شد.
انتهاي پيام/ز