بانك سوژه ايثارو شهادت(41)
دو برادر
نويد شاهد:در عمليات والفجر 8 فاو مسئول تعاون گردان هستيم و مسئوليتمان حمل پيكر شهدا و مجروحين به پشت جبهه است.گردان به ستون يك رو به خط مقدم در حركت است كه حجم سنگيني از آتش خمپاره هاي دشمن روي آنها ريخته مي شود . گردان مي خوابد و پس از چند ثانيه كه گرد و غبار هاي خمپاره ها مي نشيند مجدداً بلند مي شوند به جز عده اي كه شهيد شده اند و عده اي كه مجروح هستند!


در عمليات والفجر 8 فاو مسئول تعاون گردان هستيم و مسئوليتمان حمل پيكر شهدا و مجروحين به پشت جبهه است.گردان به ستون يك رو به خط مقدم در حركت است كه حجم سنگيني از آتش خمپاره هاي دشمن روي آنها ريخته مي شود . گردان مي خوابد و پس از چند ثانيه كه گرد و غبار هاي خمپاره ها مي نشيند مجدداً بلند مي شوند به جز عده اي كه شهيد شده اند و عده اي كه مجروح هستند!
وظيفه ما مشخص است. بلافاصله با برانكارد بر بالين آنها مي نشينيم و كارمان را انجام مي دهيم . نگاهمان به يك بسيجي مي افتد كه جزء نيروهاي تعاون نيست و در كنار پيكر يكي از شهدا نشسته است. دقيق كه مي شويم مي بينيم گويي با او صحبت مي كند. نزديكش مي شويم مثل كسي كه خلوت آن دو را بهم زده باشد. بسيجي شروع مي كند به بوسه باران كردن صورت شهيد!
عصباني هستم عصباني تر مي شوم و او را به كناري هل مي دهم . و مي گويم به جاي اين قرتي بازي ها يا برو يا بيا كمك كن شهيد را به عقب بفرستيم. اين كارها چيه كه مي كني؟!
او نيم نگاهي مي كند ودور مي شود تا خود را به ادامه ستون گردان برساند. دور شدنش چند دقيقه بيشتر نبود كه در آتش باران مجدداً بسيجي نيز غرق در خون مي شود. پيكر آن دو شهيد را كنار هم مي گذاريم. كارت و پلاك شناسايي آنها را بررسي مي كنيم كه آن دو را از آمار كم كنيم.
با كمال تعجب متوجه مي شويم آن دو برادر هستند!
انتهاي پيام/ز