آخرین اخبار:
کد خبر : ۳۰۹۹۶۷
۰۵:۰۱

۱۳۹۰/۰۵/۰۴

مرغ اسير

نویسنده :
عنايت اله مالكي



مرغ اسير
تنم ببين كه چو مرغي اسير بند غم است
كه روح و جان شده آزاد و دل ز فتنه برست
چو ياد تير نگاه تو بود در نظرم
به روي تير گشودم به عشق ديده ي مست
به پاي هر مژه ام جوي خون بشد جاري
ز باغ نرگس رفت و ز شاخ بلبل جست
مبين مرا كه نبينم تو را، ببين تو مرا
كزان نگاه مدامم خمار و باده پرست
صبوح و ساغر و مي دست توست اي ساقي
عطش مراست نصيب، آن تو را ز روز الست
گزاف گفت هر آن كس كه گفت خون بارم
ز چشم «خسته» ببارد اگر كه خوني هست
از آن به باغ مرا «خسته» داد بلبل نام
كه هر دو نرگس مستم به دست خار بخست
دو چشم «خسته» عجب بسته بود آن هنگام
به ره نگاه نكرد و به راهيان پيوست

منبع: كتاب: جهان بي چشم هاي من، شاعر: عنايت اله مالكي، نشر شاهد89، صفحه:43 پايان

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه