آخرین اخبار:
کد خبر : ۳۰۷۷۵۷
۰۰:۰۰

۱۳۹۰/۰۴/۱۰
برشي از يك گفتگو در اتاق آيينه:

در جلسه شهيد صدوقي و صياد شيرازي چه گذشت؟

نويد شاهد: آيت الله صدوقي يك اتاق آيينه كاري كوچك (اتاق آيينه) داشتند كه مخصوص جلسات خصوصي شان بود. با سرهنگ به آن اتاق رفتند. نيم ساعت، سه ربع در آن اتاق با هم صحبت كردند. بعد از آن بيرون آمدند و به آقاي صالحي گفتند : « به مسئول بانك آقاي نادر زاده بگوييد كه به منزل بيايند.»





به گزارش خبرنگار نويد يكي از افرادي كه سال هاي سال با شهيد صدوقي مؤانست داشت عباس سامعي راننده و محافظ اين شهيد است كه اين سال هاي همراهي و همگامي با سومين شهيد محراب خاطرات بسياري را براي وي رقم زده است يكي از اين خاطرات نشست شهيد صياد شيرازي با آيت الله صدوقي و ابراز نگراني وي از كمبود تسليحات در اوايل جنگ است كه با كمك شهيد صدوقي اين مشكل به بهترين نحو ممكن برطرف شد.
خاطره ديگري دارم كه مربوط به جنگ است. يك روز ساعت 8 صبح از فرودگاه با منزل آيت الله صدوقي تماس گرفتند كه راننده تان را بفرستيد تا سرهنگ صياد شيرازي را از فرودگاه به منزل شما بياورد، چون ايشان منزل شما را بلد نيست. وقتي رفتم كه دوباره ماشين را روشن كنم، دوباره تماس گرفتند و اطلاع دادند كه ما برايشان ماشين گرفتيم، نيازي نيست بياييد. من هم دوباره به منزل بازگشتم. سرهنگ به منزل ايشان آمد. آيت الله صدوقي يك اتاق آيينه كاري كوچك (اتاق آيينه) داشتند كه مخصوص جلسات خصوصي شان بود. با سرهنگ به آن اتاق رفتند. نيم ساعت، سه ربع در آن اتاق با هم صحبت كردند. بعد از آن بيرون آمدند و به آقاي صالحي گفتند : « به مسئول بانك آقاي نادر زاده بگوييد كه به منزل بيايند.» نادر زاده هم خدمت ايشان رسيد. آيت الله صدوقي از ايشان پرسيدند: « چقدر پول در بانك داريد؟» آقاي نادر زاده هم گفتند: « هر مقدار كه بخواهيد. » يادم هست مبلغ زيادي بود. آيت الله صدوقي گفتند: « اين مبلغ را به سرهنگ صياد شيرازي بدهيد، چون ايشان مي خواهند چيزي را خريداري كنند. « بني صدر با اين تصميم موافقت نكرده است و وضعيت خوبي در جبهه ها نبود. به خاطر دارم اين مبلغ را در ساك بزرگي قرار دادند و سرهنگ هم ساك را برداشتند. بنده با دو نفر ديگر سرهنگ را با ماشين آيت الله صدوقي به فرودگاه رسانديم. ايشان در مسير فرودگاه مرتباً مي‎گفتند:« من، سرهنگ صياد شيرازي به اينجا رسيده‎ام سوار بر ماشين آيت الله صدوقي هستم و اين همه پول بدون رسيد در دستم است! خدايا چه عزتي به من دادي.» كاملاً مشخص بود مشكلشان به حدي بزرگ بود كه وقتي حل شده بود، آنقدر راضي از منزل آيت الله صدوقي بيرون آمد كه اگر مي‎گفتند پياده تا جنوب، غرب و يا جايي بايد برويد، مي‎رفتند.
پيوست ها:
ماهنامه شاهد ياران، شماره 34، شهريور1387، يادمان شهيد محراب آيت الله صدوقي، صص 115-119

انتهاي گزارش/
حميد نجار

گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه