آخرین اخبار:
کد خبر : ۳۰۶۰۱۵
۰۰:۰۰

۱۳۹۰/۰۳/۲۴

از ته دل قدر شهيد بابايي را مي دانستم

نويد شاهد: يك بار من به آن پايگاه رفتم و ايشان، سميلاتورهاي آموزشي را به من نشان داد. شهيد بابايي، خودش هم خلبان بود؛ خلبان «اف 14». يعني رتبه ي خلباني اش رتبه ي بالايي بود. ايشانْ خيلي به من محبّت داشت. من هم واقعاً از ته دل، قدر شهيد بابايي را خيلي مي دانستم.



بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار خانواده شهيد بابايي 7/11/1380


تحول در پايگاه
شهيد بابايي اوايل انقلاب در نيروي هوايي ستوان يك بود. در فاصله ي سه سال، درجه ي سرهنگي گرفت و فرمانده ي آن پايگاه در اصفهان شد؛ يعني از ستوان يكي به سرهنگ تمامي ارتقاء يافت. آن زمان هم سرهنگي درجه ي بالايي بود؛ يعني بالاتر از سرهنگ، نداشتيم... فقط دو درجه ي سرتيپي در ارتش بود: فلّاحي، كه پيش از انقلاب به درجه ي سرتيپي رسيده بود و ظهيرنژاد كه به دليلي، در اوايل جنگ به او درجه ي سرتيپي اعطا شد. ساير افسران، سرهنگ بودند؛ اما شهيد بابايي با نصب درجه ي سرهنگي به پايگاه اصفهان رفت. مي دانيد كه پايگاه اصفهان هم از پايگاه هاي بسيار بزرگ و مفصّل است. سال شصت بود. آن پايگاه واقعاً مركزي بود كه در زمان بني صدر، امام را هم قبول نداشتند و قبلش هم، آن جا مركز جنجالي و پرمسأله اي محسوب مي شد. اوّلِ انقلاب، همين آقاي محمّديِ دفتر خودمان - آقاي «محمّدي گلپايگاني» - به عنوان نماينده ي مسؤول عقيدتي - سياسي، در آن جا فعّاليت مي كردند. ايشان مرتّب مسائل آن جا را گزارش مي كردند. عدّه اي ضدّ انقلاب و عدّه اي هم نفوذي هاي گروه هاي به ظاهر انقلابي، در پايگاه نفوذ كرده بودند و واقعاً به كلّي يأس آور بود. فرمانده ي آن جا، زماني كه در وزارت دفاع بودم، مي گفت: «اصلاً نمي توانم پايگاه را اداره كنم!» همين طور، همه چيز را رها كرده بود. در چنين شرايطي، شهيد بابايي به اين پايگاه رفت - اين كه «يك لاقبا» مي گويند، واقعاً با يك لاقبا به آن جا رفت - و همه چيز را راه انداخت. او حقيقتاً پايگاه را متحوّل كرد.

از ته دل قدر شهيد بابايي را مي دانستم
يك بار من به آن پايگاه رفتم و ايشان، سميلاتورهاي آموزشي را به من نشان داد. شهيد بابايي، خودش هم خلبان بود؛ خلبان «اف 14». يعني رتبه ي خلباني اش رتبه ي بالايي بود. ايشانْ خيلي به من محبّت داشت. من هم واقعاً از ته دل، قدر شهيد بابايي را خيلي مي دانستم.

ميل به پيشرفت
يك بار كه به اصفهان رفتم - من، دو - سه بار به پايگاه اصفهان رفته ام - نزد من آمد و گفت: «اگر شما اجازه بدهيد، ما بچه هاي سپاه را اين جا بياوريم و به آنان آموزش خلباني بدهيم»... با بچه هاي سپاه، خيلي خودماني و رفيق بود. مي گفت: «فقط براي انقلاب و رضاي خدا، بچه هاي سپاه را آموزش دهيم.» گفتم: «حالا دست نگهداريد. الآن اين كار مصلحت نيست؛ تا ببينيم بعداً چه مي شود.» در غير اين صورت، وضعيت نيروي هوايي، حسابي به هم مي خورد. به هرحال، ايشان آرام آرام همان پايگاهي را كه آن همه مسأله داشت، به كلّي متحوّل كرد.

گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه