هزار دانۀ تسبيح دوستت دارم

درست در سحر تازه ات پياده شدم
كنار رنج بي اندازه ات پياده شدم
چه آسمان قشنگي-و دوستت دارم
منم- وسينۀ تنگي- و دوستت دارم
چقدر آينه ات بر مدار تكثير است
چقدر مقنعۀ مشكي ات فراگير است
كمي بتاب به خواب خمود من بانو!
هواي مندرسم را ورق بزن بانو!
تو آسمان بلندي براي آشفتن
به من ميار – به اين باغ زرد نشكفتن-
تو اي دليل بزرگ چهار فصل حيات
نمي رسند به سقف سرودنت كلمات
براي توست كه مرغان عشق مي خوانند
تمام پنجره هاي دمشق مي خوانند
چه خوب مي شد اگر اهل اين محل بودم
و يا مسافر اين كوچه لااقل بودم
عزيز وقت نماز شب است بيداري؟
نماز دغدغۀ زينب است بيداري؟
اجازه مي دهي اينجا بميرم و بروم/
سراغ زخم دلت را بگيرم و بروم
و يك اشاره علاج من است اما نيست
هميشه بزم پذيرايي ات مهيا نيست
كسي فتيله فانوس آسمان را كشت
و شب مچاله شد و محتواش پيدانيست
من آفتاب لب بام عصر پاييزم
كه هيچ پنجره اي روبه غربتم وا نيست
خيال مي كنم آهنگ جلگه پير شده
ميان مويرگ ذهنم اين چه هذياني است
پديده ها به موازات هم ورق خوردند
و من نشسته كه يك فصل پنجم آيا نيست؟
تو اي بهار بزرگم كجاي جبۀ خاك
فروخميده اي و در سرت غم ما نيست؟
چقدر از نفست زنده مي شود همه چيز
ببينم اسم شريف شما مسيحا نيست؟
خوشا به حال درختان حول محور تو
خوشا به حال من اين شاعر مكدر تو
تو بازتاب غزل ها بي قرار مني
صبور بي پايان مهربان و خواستني!
مرا بخش اگر دست خالي آمده ام
چقدر بدبختم!با چه حالي آمده ام
بدون دست كريم تو زندگي سخت است
در آسمان پس از تو پرندگي سخت است
و مرگ مي بارد از هواي بعد از تو
و مرگ بر همۀ روزها ي بعد از تو
نگاه كن كه من از يك نگاه مي ميرم
برايت اي زن چادر سياه مي ميرم
چقدر فصل خيال تو بي درخت گذشت
خدامرا بكشد قصه ات چه سخت گذشت
محرمي كه زمين خون پيكرش مي رفت
محرمي كه زمين خاك بر سرش مي رفت
تو ماه بودي و براين كرانه تابيدي
به رغم اين همه شب عاشقانه تابيدي
كجاست بانو جان!كودكي كه سيلي خورد
كجاست شاپرك كوچكي كه سيلي خورد
در اين حوالي دنبال توست مي گويند
هنوز زير پر و بال توست مي گويند
دلم گرفته از اين داغ مستمر امشب
مرا به خانۀ تنهايي ات ببر امشب
فقط اشاره كني عنقريب خواهم مرد
شما بخند!من از بوي سيب خواهم مرد
اگر تما جهان كشته مردۀ تو شوند
در اين مسابقه هم بي رقيب خواهم مرد
تمام زندگي ام را غريب زيسته ام
تمام مردگي ام را غريب خواهم مرد
هميشه سقف تو-تنها رفاه- با من هست
دلم خوش است كه اينجا پناه با من هست
همين كه عطر تو چرخيد و بوي دريا داشت
تما پنجره ها را به جزر و مد وا داشت
خدا به خير كند مشكلات من حل شد
به محض ديدن تو رنج من مفصل شد
دلم گرفت و اينجا بساط غم جور است
چه ماتمي كه در اين چشم هاي مجبور است
چگونه در قدمت سر به خاك نگذارم
نماز آبي«نفسي فداك» نگذارم
هر آنچه آينه در اشتياق طلعت توست
هر آن چه شب يله در خلوت عبادت توست
تو از ديار مضامين ناب مي آيي
به رغم اين همه شب آفتاب مي آيي
شبي كه خلوت خورشيد بود و من در خواب
شبي كه ثانيه ها در ركود و من در خواب
هزار حنجره آواز در سكوت تو بود
هزار پنجره پرواز در قنوت تو بود
پرنده اي ، كه هوا را سروده اي: پرواز!
ترانه اي كه گلو را سروده اي آواز!
و من كه از تب طوفاني تو سرشارم
هزار دانۀ تسبيح دوستت دارم!!
منبع:كتاب السلام عليك يا ابا عبدالله /گزيده اشعارشب هاي عاشوراي شيراز/به انتخاب سيداكبرميرجعفري