خورشيد داغ

لب تشنه است بچه و چشم«رباب» ،تر
اما دلش از اين همه پر التهاب تر
لب تشنه است بچه و بيدار مي شود
چشمان كوفيان دغل غرق خواب تر!
خورشيد داغ در وسط آسمان ظهر
يك زن نشسته مثل خودش: آفتاب تر!
يك نوگل شكفته به خون...نه!فرشته ها
پيدا نمي كنند از اين هديه ناب تر
آن ظهر از نگاه شما، گريۀ شما
دنيا خراب بود ولي شد خراب تر
هر قدر تشنگي حسين تو بيشتر
چشم سياه غمزده ات غرق آب تر!
حالا حسين مي رود و روي نيزه ها...
تو مانده اي چو كوه،نه!كم اضطراب تر!
*
آيا كسي به پهنۀ تاريخ تا كنون
از او «حسين»تر شده از تو رباب تر؟!...
منبع:كتاب السلام عليك يا ابا عبدالله /گزيده اشعارشب هاي عاشوراي شيراز/به انتخاب سيداكبرميرجعفري