آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۷۲۶۶۱
۰۵:۵۶

۱۳۸۹/۰۸/۱۸

آينه از فرط تجلي شكست

نویسنده :
محمد علي مجاهدي



دفتر ايجاد،چو روز ازل
رفت به توشيح حق لم يزل
در كف قدرت، قلم نور داشت
ديده، به ديباچۀ منشور داشت
نام تو را، ديده و ممهور كرد
مهر تو را زينت منشور كرد
نادر فرمان مشيت شمول
كرد اشارت چو به خلق عقول
پرتو ادراك تو، هر سو كه تافت
عقل،سراسيمه بدان سو شتافت
تا شود از دولت عين اليقين
خرمن ادراك تو را، خوشه چين
اي صمدي خصلت و ايزد جلال
وي علوي صولت و احمد جمال
طاق دو ابروي تو، نزد عقول
منحني قوس صعود و نزول
متصل از جذبۀ تو، كاف و نون
منفصل از نهي تو،عقل و جنون
عشق چو از غيب پديدار شد
حسن به حسن تو گرفتار شد
حسن شد از بادۀ عشقت ز دست
دست ورا حسن تو از پشت بست
حسن،سه حرفست و درين حرف نيست
جز سه رقم باده درين ظرف، نيست
مستي«ملك» و «ملكوت» از تو باد
باده به جام«جبروت» از تو باد
حسن تو در اين سه جهان ساقي است
در كف او، جام هوالباقي ست
تا به كف تو اين جام هست
هر سه جهان است از ين باده، مست
*
زهر كجا؟جُعده كجا؟او كجا؟
غير كجا و حرم هو كجا؟
قطره كجا راه به دريا برد؟
اسم كجا پي به مسمي برد؟
هستي ظل، بسته به نورست،نور
سايه كه بي نور، ندارد ظهور
چون كه زدم غوطه به درياي فكر
تا به كف آرم دُر مضمون بكر
هاتفي از خلوت لاهوتيان
آمدو رو كرد به ناسوتيان
گفت : خداوند عليم و غفور
كرد در اين آيينه از بس ظهور
تاب نياورده و از پا نشست
آينه از فرط تجلي شكست!
ذكر ملك شد پس از آن ازمحن:
يا حسن وياحسن و يا حسن


منبع:كتاب السلام عليك يا ابا عبدالله /گزيده اشعارشب هاي عاشوراي شيراز/به انتخاب سيداكبرميرجعفري

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه