آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۷۲۶۵۵
۰۵:۴۰

۱۳۸۹/۰۸/۱۸

مصاف گلو

نویسنده :
يدالله گودرزي



«خورشيد سر برهنه برون آمد» چون گوي آتشين و سراسر سوخت
آيينه هاي عرش ترك برداشت، قلب هزار پارۀ حيدر سوخت
از فتنه ها فرقۀ نوبنياد،آتش به هر چه بود ونبود افتاد
تنها نه روح پاك شقايق مرد تنها نه بال هاي كبوتر سوخت
*
حالت چگونه بود؟ نمي دانم وقتي ميان معركه مي ديدي
بر ساحل شريعۀ خون آلود آن سرو سربلند تناور سوخت
جنگاوري ز اهل حرم كم شد از اين فراق قامت تو خم شد
آري ميان آتش نامردان فرزند نازنين برادر سوخت
هنگام ظهر كودك عطشان را بردي به دست خويش به قربانگاه
جبريل پاره كرد گريبان را وقتي كه حلق نازك اصغر سوخت
در آن كوير تشنۀ آتشناك آن قدر داغ و غرق عطش بودي
تا آن كه در مصاف گلوي تو، حتي گلوي تشنۀ خنجر سوخت
چشمان سرخ و ملتهبي آن روز، چشم انتظار آمدنت بودند
اما نيامدي و از اين اندوه آن چشم هاي منتظر آخر سوخت
*
مي خواستم براي تو اي مولا ، شعري بهرنگ مرثيه بنويسم
اما قلم در اول ره خشكيد ،اوراق ناگشودۀ دفتر سوخت



منبع:كتاب السلام عليك يا ابا عبدالله /گزيده اشعارشب هاي عاشوراي شيراز/به انتخاب سيداكبرميرجعفري

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه