خط خاطره و خون

نپرس حال دل داغدار و چشم ترم را
شكسته صاعقۀ تازيانه بال و پرم را
اگر فرات به دجله بريزد و بخروشد،
نمي نشاند يك ذره آتش جگرم را
...غروب بود كه با كاروان به شام رسيدم...
در آفتاب رصد كن حكايت سفرم را
هزار مرتبه زير سم زمانه شكستم
هزار مرتبه ياد پدر بريد سرم را !
...كدام اقيانوس از دهان رود شنيده
تغزل كلمات برادر و پدرم را ؟
چگونه سرو بمانم؟ كه خط خاطره و خون
شكسته است دلم را و سخت تر، كمرم را
منبع:كتاب السلام عليك يا ابا عبدالله /گزيده اشعارشب هاي عاشوراي شيراز/به انتخاب سيداكبرميرجعفري