رواي محرم

نكند باد بيايد سر ني خم بشود
و از اين باغچه يك شاخۀ گل كم بشود
نكند ابر بخواهد همۀ بغضش را
در غزل خواني يك گريۀ نم نم بشود
نكند ...-آه پدر جان- به خشونت امشب
سر زلفين تو در باد منظم بشود
كهكشان آمده پايين سر هفده نيزه
كه شب گمشدگان، صبح دمادم بشود
باز كن لب كه روايت بكنم قرآن را
كه دليل تو براي همه محكم بشود
تا تو بالاي ني اي، مرهم پايم زخم است
اگر اين دشت سراسر گل مريم بشود
چشم كوبيده به ني ، هي، مي نه سالۀ تو
واي! اگر چهرۀ خندان تو در هم بشود!
مكه تا كوفه، چهل سال بر اين«مي» رفته
كه خروشان شده راوي محرم بشود
منبع:كتاب السلام عليك يا ابا عبدالله /گزيده اشعارشب هاي عاشوراي شيراز/به انتخاب سيداكبرميرجعفري