صبح يازدهم

صبح شد، بعد از آن ظهر گرما
بعد از آن شب، شب خشم دريا
ما كجاييم؟ خوابيم شايد...
نه درست است ،آن دشت، صحرا
تشنه ام نيست اما چرا آب؟
پيش چشمم سراب است هر جا!
كو عمويم؟ چرا خيمه ها...آه
حال سجاد بهتر شد آيا؟
عمه جان!لحظه اي خواب رفتم
حيف شد،پيش من بود بابا!
مشك در دست عباس پر بود
من دويدم به سمت علي، تا...
نه دوباره همان حس ديروز
اين كه بي تو چه شكلي ست فردا
چشم هايم به دنبال تو نيست
هرچه گشتم نديدم سرت را
كاش بودي كمي دست هايت
روي موهاي من...آه اما
بد بهانه گرفته، رقيه
دست تو مال او،گرچه رويا
دير شد حرف هايم زياد است
آخرين حرف را گفتم آيا؟!
آن كه آرامش قلب تو بود
هست دنبال آرامش اينجا
كي جواب مرا مي دهي پس؟
بار بستند روي شترها
كاروان راه افتاد آن گاه
رفت هفتاد و دو نيزه بالا
در سكينه چه آرامشي بود
«عشق» مي خواند بالاي ني ها
منبع:كتاب السلام عليك يا ابا عبدالله /گزيده اشعارشب هاي عاشوراي شيراز/به انتخاب سيداكبرميرجعفري