آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۷۲۳۷۱
۰۵:۵۸

۱۳۸۹/۰۸/۱۷

سايه هاي سياه

نویسنده :
مرتضي حكمتي



تو آفتابي و روزي قيام خواهي كرد
غروب هاي زمين را تمام خواهي كرد
روب هاي زمين را كه رنگ خون دارند
غروب ها زمين، خسته و عزا دارند
به ذهن خستۀ خود داغ كربلا دارند
چه داغ هاي بزرگي به سينه ها مانده است
زكارون غريبي كه خون نشانش بود
كسي شبيه به خورشيد، ساربانش بود
كسي كه صبر و شكيبش چو كوه، بي مانند
در ايستادگي و در، شكوه بي مانند
به سمت دشت بلا برد كاروانش را
و تيغ بارش خنجر بريد امانش را
كسي كه غربت سرخش، شبيه مولا بود
به وقت حادثه آن روز ، سخت تنها بود
به چشم هاي خودش ديد بي برادر شد
و دسته دسته شقايق كه سرخ پرپر شد
كسي كه عرش خداوند سجده گاهش بود
و شد غروب زداغش، غمين و خون آلود
*
تو آفتابي و روزي قيام خواهي كرد
غروب هاي زمين را تمام خواهي كرد
سحر مي آيي و داري به دست شمشيري
ز سايه هاي سياه انتقام مي گيري



منبع:كتاب السلام عليك يا ابا عبدالله /گزيده اشعارشب هاي عاشوراي شيراز/به انتخاب سيداكبرميرجعفري

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه