آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۷۲۳۱۴
۰۴:۵۶

۱۳۸۹/۰۸/۱۷

بال خيمه

نویسنده :
ايوب پرند آور



پردۀ خيمه را نزن بالا...من براي رباب مي ترسم
لرزه بر كائنات افتاده، من از اين اضطراب مي ترسم
من چه ام مي شود خداوندا...زانوانم چرا چنين سست اند
من دل شير داشتم حالا، از سوال از جواب مي ترسم
ها رقيه!...بدو...بدو...خواهر...و پدر را بگو كه برگردد
تيرها با شتاب مي آيند، من هم از اين شتاب مي ترسم
گردو خاكي ميان ميدان است، وحشيانه به خويش مي پيچد
نكند سوي خيمه ها!...نه...نه...من از اين پيچ و تاب مي ترسم
امتحان امتحان سنگيني است، آزمون آزمون دشواريست
اين گزينه چقدر كوچك است...من از اين انتخاب مي ترسم
آي!...گهواره را نجنبانيد، چشمتان...چشمتان چرا سرخ است
دارم از التهاب مي ميرم، دارم از التهاب مي ترسم
واي واي...اين چه هلهله اي است، كوفيان مثل اينكه مي رقصند
نه...نه...نفرين نكن خواهر،از خدا از عذاب مي ترسم
لاي لايي نخوان كه مي ميرم...لاي لايي نخوان كه مي سوزم
پردۀ خيمه را بزن پايين، من براي رباب مي ترسم
بگذار آن طرف تر اين كاسه...سال ها مي شود عطشناكم
جان لب هاي نازك اصغر ديگر از هر چه آب مي ترسم


منبع:كتاب السلام عليك يا ابا عبدالله /گزيده اشعارشب هاي عاشوراي شيراز/به انتخاب سيداكبرميرجعفري

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه