غزل سپيدار

گرفته شعلۀ صبرت عجيب صحرا را
و آب كرده دل سنگ هاي خارا را
به پيش مي روي، از موج زخم بيم ات نيست
كنار مي زني آري هجوم دريا را
چه كرده اي كه زمين پيش پات مي لرزد
چطور هي زده اي راه آسمان ها را
نهيب خسته ات آخر ز بند مي خيزد
اسير خنده و شهوت نخوانده اينجا را
ز دود آه سياه است روزگار همه
كه هرم خطبه گرفته است شام فردا را
چطور ريشه دواندي ميان خاك عطش
شكوه غيرت ما! زينبا! سپيدارا
منبع: كتاب السلام عليك يااباعبدالله/گزيده اشعارشب هاي شعرعاشوراي شيراز/به انتخاب سيداكبرميرجعفري