خونين شهر

آسمان ايستاده
بر ستون هاي بلند دود
و آفتاب
تاريك مي گسترد
سفره هاي ناگهاني تانك ها
بر استواري ديوارهاي سنگ
رسوب مي كند
و غرش گلوله ها
دروازه هاي تاريك آسمان را
مي گشايد
ديگر گلي نمانده است
جز خار بوته هاي آتش
كه افراشته اند
در سر تا سر شهر
و جوانه هاي زخم
كه شكفته اند
بر اندام هاي مرگ
*
بر دوش لحظه ها
جنازه ها مي گذرند
و زني جوان
بغض نهفته اش را
آرام مي بارد :
پلك كدام پنجره
بگشوده ام
كه چشم انداز تباهي را
پاياني نيست ؟
مي ايستم
در عبور ثانيه ها
و آواز عمر را
مي گريم
منبع : مجموعه شعر مقاومت استان بوشهر /به كوشش حيدر منصوري