آخرين كلام عشق

بهار را با شكوفه هايش
مادر را با بوي دامانش
و پدر را با پاهايي كه روي مين جا گذاشته است
مي شناسند
اما
شلمچه تو را
با ديوارهايي كه براي كودكانت پدر نمي شوند
چفيه هايي سرگردان
كه آويزان سيم خاردارها شده اند
پوتين هايي كه به جنگ مي خندند
و نخل هاي بي سرو سرهاي بي تني
كه سابقاً روي دستانت نماز مي خواندند
مي شناسند
و من پدر:
تو را بدون هور، هور را بدون هويزه
هويزه را بدون حاج عمران نمي شناسم
اينجا
آخرين كلام عشق را
نوشته اند
اطلبو العشق من المهد الي اللحد
منبع : مجموعه ي شعر شماره اي كه از پلاك افتاد، به اهتمام دبير خانه ي شعر دفاع مقدس استان لرستان