آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۶۸۰۹۳
۰۷:۳۷

۱۳۸۹/۰۷/۰۷

بوي خردل




گلهاي توي پارچ رنگ بيمارها را گرفته است
من، رزمنده اي كه هزاران هزار بلا گرفته است

من پر از شيمــــــــيايي، سرفه، خلـــــــط و خـــــــــــــــون
و دار و ندارم چفيه اي كه از قبل بوي شما را گرفته است

آه نه...ببخشيد...توو چفيه هر دو بوي خردل مي داديد
آخر كجا ي جهان چفيه جلوي اين حمله ها را گرفته است

-«الو ...الو... كربلا به گوشم تو كيستي؟الو...الو...»
-«سربازي كه براي دلخوشي شماره هيچ كجا را گرفه است »

-«صدايت چه واضح است! پس كو مسلسل و توپ و تانك
كدام فيلتر جلوي اين همه پارازيت و صدا را گرفته است؟»

-«آقا ي پشت خط شما چقدر ساده ايد!!! كدام توپ؟
اين جا فقط مه اي زرد رنگ سرتاسر هوا را گرفته است»

-«اي سرباز...عجله كن، بيسيم را به فرمانده ات بده
محاصره شديد شيميايي اطراف بچه ها را گرفته است»

-« كدام فرمانده آقا؟ اينجا من و دوستم تنهاي تنها بوديم
حالا او ساكت است، انگار تنهايي اطراف من تنها را گرفته است»

(صدا مي رود در ابهام)«حاجي دو نفرند، دستور چيست؟»
-«الو..الو...(من حرف نمي زنم )، چرا سكوت خط پنجمين كربلا را گرفته است»

-«الـــــــــــو...الـــــــــــــــو...تو ماسك داري بسيـــــــجي؟ حال تو خوب است؟»
-«دوستم ماسكش را داده به من ؟ اما حالا مرگ او تمام فضا را گرفته است»

بغضي مي پيچد در زمين و زمان و حتي در دل خدا
از آن ور بيسم هم گريه چشم هاي خيس صدا را گرفته است

نگران نباش بسيجي تو ماسك داري...نجات مي يابي...
اما...اما ...دوست تو حالا دست خدا را گرفته است»
***
چقدر خوشحالم كه آن روز ماسك خراب بود و حالا
من رزمنده اي كه هزاران هزار بلا را گرفته است



منبع : مجموعه ي شعر شماره اي كه از پلاك افتاد، به اهتمام دبير خانه ي شعر دفاع مقدس استان لرستان

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه