(1)

(1)
تفاوت ميان دو بوسه است
بر لب زخمي سرباز
در ميدان جنگ
يا بر پياله اي بر سواحل دور
شكست خورده ايم
چونان كه
باد از هر سو بوزد مخالف است با ما
**
تاريكي را گذاشته ام براي آفتاب گردان ها
و خنجر را
براي اقوام كهن
وخيانت را كه انواعي دارد:
گاهي سخت است چون خنجري كه پهلو را شكافته از پشت
گاهي طعم باروت مي دهد
گاهي ميرزاي كرماني
روي تمام پل هاي جهان مي شكنم و تنها
به سربازان فكر مي كنم
سربازان
هيچ گاه روزنامه نمي خوانند
تفنگ ها
حمام آفتاب نمي گيرند
و همين كه دستمان به ماشه برسد
باز نمي گردد
گلوله اي كه نشاني رفته است پيشاني را...
دارم تنم را
تكه
تكه فراموش مي كنم
پنج انگشتم را روي پيانو جا گذاشته ام
يا در پنج قاره...
تا خشكي هابه آب برسند
و كريستف كلمب به خانه اش...
چشمهايم را لاي كتاب فلسفه
و كودكي ام را پشت خانه اي كه نيست
و ما مي گوييم ماهر بوده است
آنكه تابوت را ساخته
تا انگشتانت عصايي جوان را به ياد بياورند
به جاي ماشه ها...
**
برف مي بارد
برف
برف
در ادامه برف مي بارد
نامه ها را
كودكان
و كتاب ها را مي پوشاند
پيش از آنكه به خانه بازگرديم، مي گوييم :
ما مردمان غنيمت ها بوديم....
منبع : مجموعه ي شعر شماره اي كه از پلاك افتاد، به اهتمام دبير خانه ي شعر دفاع مقدس استان لرستان