حالا كه نيست

من خودم نيستم
من انگار حرف هاي پشت پرده
همان حرف هاي:
-مي شود دهانش را بست
قسم هاي شنيده زير قرآنم
دنبال چيدن انار از نخل هايي كه...
امروز
ديدن غروب از فراز هيچ برجي زيبا نيست
چه رسد به تپه هايي كه
حالا تعدادشان از روزهاي هفته كمتر است
بعد از تو
تلوزيون سرم را گرم كرد
حالا هر هفته براي نيامدنت دعوايي تازه دارد
كه اگر بود بهتر بود
حالا كه نيست بايد آهسته تا آخر رفت
من هم از لج اين همه آخري كه به آنطرف دريا نمي رسد
آنقدر بي وضو به ساحل رفتم
كه موج ها به من هم رحم نكردند
كارم به جايي رسيده كه گوش ماهي ها را پلاك مي بينم
اين همه ماهيگير با لودر و تور
به جان بيستو چند سال پيش مي افتند
تا از بغلش چيزي درآورند
به چه قيمت؟
از اين دريا و ماهي ها چيزي نمانده
جز همين چند سطر
باز شدن دهان هزاران پوتين
و ياد سربندي كه سال هاست از سرها...
منبع:كتاب"اشك انار"/مجموعه اشعار برگزيده آذر 1388 جشنواره شعر و مقاومت وحماسه استان مازندران/به كوشش ذبيح الله ذبيحي/اداره كل حفظ آثار ونشر ارزشهاي دفاع مقدس استان مازندران