محك

كه ديده است كسي غنچه را كتك بزند
و آنقدر بزند تا كه خون شتك بزند
و بعد با زدن سنگ بر سر پدري
به زخم هاي دل كودكش نمك بزند
مريز بر سرشان از تنور خاكستر
كه نان خانه ات آجر شود، كپك بزند
به مكر، شهرتتان در زمانه پيچيده
عجيب تك تك تان را خدا كلك بزند
لبي در اوج ترنم، ني اي در اوج جنون
يزيد واسطه شد تا كه ني لبك بزند
خدا ميان بلايت قرار داد حسين!
و خواست عاشقي ات را كمي محك بزند
منبع:كتاب"اشك انار"/مجموعه اشعار برگزيده آذر 1388 جشنواره شعر و مقاومت وحماسه استان مازندران/به كوشش ذبيح الله ذبيحي/اداره كل حفظ آثار ونشر ارزشهاي دفاع مقدس استان مازندران