ايلام

با وجود تمام توفان ها، ايستادي چگونه بر جايت
بوسه زد ماه روي پيشاني ت، قله ها خم شدند در پايت
مي نشيند غبار بر رويت، خم بيفتد اگر به ابرويت
آنقدر استوار ماندي كه، بمب ها مي كنند حاشايت معني دارد
فكر كردي خبر ندارم از، تاولي كه نشسته بر جگرت
بيست سالي گذشته است و هنوز، روي مين مي روند گل هايت
سال ها مي شود زمين مانده ست، در جوابي به اين سوال بزرگ
بعد از اين قرن ها زمان مانده ست، تا جهان حل كند معمايت
روي كاغذ اگر چه ايلامي، تو خودت يك شهيد گمنامي
كوچه هايت صحيفه اي سرخند، رد پاي پلنگ امضايت
لاللالا بخواب در سنگر، لاللا لا پرنده ي پرپر
بعد از اين كودكي مي گريد، در سكوت نجيب صحرايت
منبع: كتاب هزاره ي اول قبل از پرواز / عبدالحسين انصاري/ انتشارات هزاره ققنوس