ترديد

باغ را جنگلي از كنده و خنجر ديديم
بس كه از پنجره پاييز مكرر ديديم
يادمان رفت كجا بود، چه فصلي، سالي
آخرين بار كه بر بام كبوتر ديديم
روي از آن همه آغاز كه دربالت بود
يله در همهمه ي باد، دو تا پر ديديم
گاهي از سادگي ات خاطره اي مي گفتيم
هر زمان برگ گلي سرخ شناور ديديم
نذر كرديم فقط داغ برادر ...اما
آخرين داغ همين بود كه آخر ديدم
مانده ايم آنكه بميريم از اين غم يا نه
بيست سال است گرفتار همين ترديدم
منبع: كتاب هزاره ي اول قبل از پرواز / عبدالحسين انصاري/ انتشارات هزاره ققنوس