آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۶۵۵۳۲
۰۶:۲۶

۱۳۸۹/۰۶/۱۴

لباس عيدي




نزديك ايام عيد نوروز بود كه از طرف مدرسه مرا دعوت كرده، خواستند تا به وضعيت لباسهاي حسين رسيدگي كنم همان روز پانصد تومان به مادرش دادم تا لباس تهيه كند. فردا صبح حسين همراه مادرش براي خريد بيرون رفتند ولي وقتي برگشتند خبري از لباسهاي نو نبود، با تعجب جريان را پرسيدم . آن روزها ايام جنگ بود و در مساجد و محله ها صندوقهايي مي گذاشتند تا مردم كمكهاي نقدي و غير نقدي خود را براي رزمندگان در آنها بريزند. حسين هم با عبور از كنار مسجد و شنيدن صداي بلند گو به مادرش گفته بود: «شلوار من چه عيبي داره؟ من همين را مي پوشم شما هم پول لباس من را به صندوق بياندازيد» و همانجا منتظر مانده بود تا مادرش قبض رسيد پول را دريافت كند و با هم به خانه برگردند. آن سال لباس عيدي حسين زيباتر از هر سال بود.

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه