آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۶۵۵۱۳
۰۶:۰۶

۱۳۸۹/۰۶/۱۴

بنده خدا




نيمه هاي شب بود كه از خواب بيدار شدم. بچه ها كه مسافتي طولاني را در راه رسيدن به حرم امام (ره) پياده آمده بودند, از شدت خستگي به خواب سنگيني فرو رفتند. صداي زمزمه هايي سوزناك با صداي جريان آب در هم آميخته بود. آرام قدم برداشتم تا به نزديك رودخانه رسيدم. باورم نمي شد, ابراهيم در نيمه هاي شب با آن پاهاي تاول زده و بدني خسته در حال عبادت خداوند بود. بي اختيار اشك از چشمانم جاري شد, خدايا زبان از توصيف نماز شب و راز و نياز او قاصر است. ابراهيم در كنار عبادت خاضعانه علاقه زيادي به ورزش داشت و در رشته هاپكيدو در استان داراي مقام اول بود و هميشه با ريتم نظامي خاصي قدم رو مي رفت. پس از اينكه از زيارت امام (ره) به تبريز بازگشتيم, با اصرار زياد به نيروهاي تفحص پيوست. حتي يك بار گفت: «من ده هزار تومان پولي را كه قرض الحسنه گرفته ام به شما مي دهم تا لطف نماييد و مرا سه ماه در منطقه نگه داريد.» «ابراهيم واقعاً بنده خدا بود.»

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه