آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۶۳۴۲۰
۰۹:۲۶

۱۳۸۹/۰۵/۲۴

... گفت بزن

نویسنده :
يحيي زاده، كتايون



سنگ برداشته شد، صاعقه اي گفت بزن!
درد انباشته شد، صاعقه اي گفت بزن!

مشت شد دست زمين، كوع به معراج رسيد
« آسمان بار امانت نتوانست كشيد»

آتش از سيرت نمرودي خود، بيرون رفت
آخرين بار كه خورشيد فرو، در خون رفت

غافل از رويش گل، ذهن زمين تاول بست
توي ميدان گله كردند كه مين تاول بست

اشك برگونه، به يك قطره ي خون مي ماند
بر دل ما چه گذشته ست خدا مي داند

مشت كن نعره برآور، بي ايمان برخيز!
شانه خالي نكن و از دل و از جان برخيز!

يك نفس يكسره فرياد بزن اي وطنم!
ديده دريا كنم و صبر به صحرا فكنم

چه قيامتي ست قيامي كه برادر باشيم
تو بينديش، اگر يك دل و يك سر باشيم
با فقط نعره مان، كوه تكان خواهد خورد
حجم خنياگر اندوه، تكان خواهد خورد

دشمن از پا، به زمين خفقان مي افتد
حرف آوارگي اش، توي جهان مي افتد

صبح مي آيد و خورشيد ظفر، مي تابد
قلب چركين و سياه از ضربان مي افتد

باز فرياد بزن! گوش شياطين كر شد
در رگ حنجره، خون درجريان مي افتد

« اندكي صبر برادر كه سحر نزديك است»


منبع: كتاب اين شرح بي نهايت/ آوازهاي سرخ بلوط/ اشعار منتخب شانزدهمين كنگره سراسري شعر دفاع مقدس/ جلد 2/ بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه