يك گلوله

يك گلوله در گلوي عشق مهمان مي شود
چشم هاي مادرم لبريز باران مي شود
در دل خون مي نويسم دوستت دارم، و بعد
مغز گنجشكي هم آغوش خيابان مي شود
صلح درچشم كبوتر بچه ها جان مي دهد
جنگ هم حتي دچار درد وجدان مي شود
تانك، موشك، اسلحه، خمپاره، تركش... ناگهان
پيش چشمت خانه ي همسايه ويران مي شود
ترس را حس مي كنم درچشم پوتين پوش ها
« سنگ» وقتي كه سلاح هر مسلمان مي شود
... باز هم فرياد نصرالله مي آيد به گوش
شهيد پيروزي نصيب قلب لبنان مي شود
منبع: كتاب اين شرح بي نهايت/ آوازهاي سرخ بلوط/ اشعار منتخب شانزدهمين كنگره سراسري شعر دفاع مقدس/ جلد 2/ بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس