بلندي هاي جولان

به از بلنديهاي جولان چيزي مي دانك
نه از جبل الجتا
نه تئودور هر تصل را مي شناسم
نه كانت و اسپينوزا
نه حزب الله را
ونه حماس و ابو جهاد
نه از ستاره سر درمي آورم، نه از صليب و صدا
جز اينكه
مسجدالاقصي جايي است همين نزديكي ها
آن سوتر از مرزهاي كفر وگناه
بي هيچ پرچمي و بانگ مؤذني
حوالي دستهاي بي دعا
واينك صدا دارد توي گوشم بمب مي شود
نارنجك ها توي دستانم، ترنج.
كلاغها، سنگ.
سنگ ها كبوتر- تر
عروسك ها بي كودك تر- پرپر
عتيقه ها دارند از عهد جديد بيرون مي زنند
مارها از طناب
طناب ها از عصا- اژدهاتر
آقايان ديپلماسي
روي نقشه ي جغرافيا
معجزه عبور از نيل را
به نيابت از موسي- تكرار مي كنند.
از سيم خاردار زيتون مي رويد
از نخل ها، زخم.
از زخم ها، انتقام و تفنگ.
-تروريست ها توريست مي شوند
ودر سواحل مديترانه حمام خون مي گيرند و جايزه صلح جهاني به « پنتاگون» تقديم مي شود.
باور كنيد! حرفي براي گفتن نمانده است
نارنجك-بمب، زيتون
سنگ، خون، جنون
كافي است مسيح دوباره بيايد/ از ملكوت خدا چيزي بگويد
تا اين بار بر تپه هاي «صهيون» مصلوب شود.
منبع: كتاب اين شرح بي نهايت/ آوازهاي سرخ بلوط/ اشعار منتخب شانزدهمين كنگره سراسري شعر دفاع مقدس/ جلد 2/ بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس