آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۶۳۳۴۰
۰۸:۱۱

۱۳۸۹/۰۵/۲۴

گلوله ي سنگي

نویسنده :
جعفري، ميثم



وقتي مي شنوم، تفنگي از جنس دست
با گلوله هاي سنگي
ياد زيتون مي اُفتم
وقتي مي گويند آسمان سفيد، با پرنده هاي آهني
يادي از زيتون مي كنم
وقتي مي خوانم زيتون
ياد مسجد...
-سنگ رابايد بوسيد-
شايد دامادهاي فلسطيني
وقتي به پشت بام مي روند
جاي شاخه نبات، سنگ مي اندازند
***
آن ها چه دل بزرگي دارند
جايي كه حتي مرغان دريايي
مي هراسند از آن سخن بگويند
جايي كه شب عزادار است
مي رقصند
مي خندند
مي جنگند
« آنان فرزندان ايوبند، منتظران مسيح»
چه افسوس كه كودكان فلسطيني سيب ندارند
وهميشه در رؤياهاي كودكانه ي خود
سيب هاي قرمزي را مي بينند
كه برادر شهيد
برايشان فرستاده است
آن ها به خون عادت كرده اند
وبراي همين
هنوز پشت پنجره هاي شكسته
چمش اميد
به معجزه ي خورشيد دوخته اند
شايد روزي
آزادي متولد شود
منبع: كتاب اين شرح بي نهايت/ آوازهاي سرخ بلوط/ اشعار منتخب شانزدهمين كنگره سراسري شعر دفاع مقدس/ جلد 2/ بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه