قانا

صبحت بخير « قانا»!
-مادرمن!-
ديگر تمام شد
ستاره هايي كه موشك مي شدند
و چشم هايي كه خاموش
صبحت بخير « قانا»
مادرمن!
بلندشو
خاك از دامن بتكان!
و براي پيران جنگاورت
چاي درست كن
دوباره با هيزم « بنت جبيل»
و موي دخترانت را بباف
كه كابوس تمام شده است با شب
و روز آمده است
با روز
اينك پسرانت آمده اند
حتي آنان كه ستاره شدند
وقتي از چشم هايم
خزر
و از سينه ام
خراسان را به چشم روشني ات آورده ام
برخيز و بوي باروت را از صورت بيروت بشوي
« قانا»!
مادرمن!
مي خواهم پيشاني ات
مثل هميشه روشن باشد
براي بوسه ي پيروزي
منبع: كتاب اين شرح بي نهايت/ آوازهاي سرخ بلوط/ اشعار منتخب شانزدهمين كنگره سراسري شعر دفاع مقدس/ جلد 2/ بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس