اين سقف افتادني نيست

زير لحافي كه خاك و، در بستري كه جنون است
طفلي، بغل كرده شب را، گهواره اي واژگون است
مادر! مرا گريه تر كن، اين سفره كه دربغض پهن است
خكشيده نامي كه هرشب، سهم دوتا كاسه خون است
عشق است و طوفان و نفرت- حرفي كه گفتن ندارد-
درخشمگين نگاهت، « يا ايها الكافرون» است
اين سقف، افتادني نيست، هرچند كه خانه ويران
درخاك خود،ريشه دارد ، هرچند كه بي ستون است
دنبال پرواز بوديم، در مشت مان، سنگ پر شد
زير هجوم مسلسل، در اوج ماندن چگونه ست؟
با من هزاران سؤال و، با من جوابي كه درخون
مي جوشد و مي خروشد، اين آخرين آزمون است
بايد ازاين بيشتر رفت، بايد ازاين پيشتر رفت
باور كن اين فتح نزديك، وين برد بي چند و چون است
منبع: كتاب اين شرح بي نهايت/ آوازهاي سرخ بلوط/ اشعار منتخب شانزدهمين كنگره سراسري شعر دفاع مقدس/ جلد 2/ بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس