آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۶۳۳۳۳
۰۸:۰۵

۱۳۸۹/۰۵/۲۴

متن...

نویسنده :
پيره، سيد رسول



مي خواستم بگويم اين جا براي خوشبختي هيچ چيز كم نيست
داوودي چهارشنبه بعدازظهرهاي بهار نارنج و ميز صبحانه ي براي دو نفر
مي خواستم بگويم دامن دختران چايكار در باران تماشايي ست
حتي اگر سكوت تازه دمي قرار ملاقات با شاعر را بگذارد
قبل از اين ها مي خواستم بگويم حتي در پاگرد همين كلمات هم مي شود
دغدغه ي بوي ناي
سمفوني بتهوون را داشت و بي گدار سيگاري آتش زد
... دو سطر ديگر مانده تا انقلاب كنم درجمهوري چشمانت
تا پناهنده شوم ميان ارتعاشات نارس خواهران زمين
تا انقلاب مخملي را در انحناي دهليز سرفه هاي چند بمب بنويسم
از متن كه سر مي خورم
دختران نابلس تا طرابلس را مي بينم
كه روسري شان را به دخيل تانك ها گره مي زدند
و ما به تمام مقدسات سوگند خورديم:
كه بنشينيم تا مضطر اذا دعا...
نه در قونيه به آفتاب رسيديم
نه در بالكان به صلح.
روي ستون فقرات اين شعر خم مي شوم تا ازدنده ي لج بلند شوي
و عاشقانه اي بنويسم كه لبهايش بوي باروت و بوسه مي دهند
قرار بود شال هاي لبناني را
به قنداق ها گره بزني!
قرار بود عاشق شوم
وقتي در كنفرانس صلح شعر مي خواندم...
حالا مانده ام در نبش قبر جنين پيامبري بخت برگشته در رحم آيه هاي
مقدس.
آه بيا! قرار نبود شاخه هاي زيتون تركه هاي خوبي بدهد
خورشيد بر زخم هايم نماز مي گزارد
ايوب در لوله ي تفنگ نشسته
و تقويم سال هاي صبر را حساب مي كند
كودكان غزه نوبل صلح را به يك مشت گلوله به خانه مي برند
مردان گلوله در پشت ميله هاي گوانتانامو
همسلولي شان را كه يك مشت شعر است
را به طرز فجيعي باور مي كنند
چكمه هاي استالين و آوازهاي شبانه ي سربازان دوگل را گم كردم
وقتي هنوز چرچيل خداي المپ را رام نكرده بود...
« يا قدوس» را وقتي خواندم كه آتش را به شاهرگ اين كوچه هاي بن بست
مي ريختند
تا شما زيرچكمه هاي un بگرديد
من درحلق بريده ي اسماعيل ممنوع مي شوم
تا بعدازظهر را به خير بگذرانيد
من، با سران حافظ صلح قهوه مي نوشم
و شعركودكان لال رابه فستيوال برلين مي فرستم
پرچم هاي سفيد آخرين ملحفه اي ست كه روي من مي كشند
« بنويس من خاك پاي كسي نبوده ام هرگز»
منبع: كتاب اين شرح بي نهايت/ آوازهاي سرخ بلوط/ اشعار منتخب شانزدهمين كنگره سراسري شعر دفاع مقدس/ جلد 2/ بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه