فلسطين

دردا كه زمانه غرقه در نيرنگ است
خورشيد سپهر عاطفه بيرنگ است
نفرين به همه سكوت در عالم خاك
فريادرس قدس مقدس سنگ است
***
ديشب كه جهان به خواب شيرين مي رفت
از باغ جنين و غزه تسكين مي رفت
زيرا كه عقاب آهنيني به شكار
بر باغ حماسه فلسطين مي رفت
***
در پاسخ دل، درنگ را مي شكنيم
بي رنگ، شكوه رنگ را مي شكنيم
هرچند كه آيينه ام، اما يك روز
با غيرت خويش، سنگ را مي شكنم
***
آواي تر نسيم در گوش تو بود
صد باغ پر از ياس در آغوش تو بود
آن شب كه به آسمان سفر مي كردي
خورشيد غروب كرده بر دوش تو بود
***
در خلوت شب ستاره ها مي گريند
در مسجد دل، مناره ها مي گريند
از داغ تو مي سرايم و مي بينم
در شعر من استعاره ها مي گريند
***
در دست ستاره لاله اي پرپر شد
خوشيد گريست، كهكشاني تر شد
سجاده ي سبز آسمان در تب عشق
با سجده ي سرخ لاله خاكستر شد
***
بي دستم، پا، بريده ام از همه جا
اي عشق، بگو كجاست شهر شهدا؟
ديروز گرفتي گرچه از من دستي
امروز بگير دست احساس مرا
منبع: كتاب اين شرح بي نهايت/ آوازهاي سرخ بلوط/ اشعار منتخب شانزدهمين كنگره سراسري شعر دفاع مقدس/ جلد 2/ بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس