آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۶۲۸۱۷
۰۷:۰۴

۱۳۸۹/۰۵/۲۳

بيم واميد

نویسنده :
هادي محمدزاده



آن شب، شب جستجو، شب بيم و اميد
باران پرنده بود كه مي باريد
دنبال شهيد خود شهيدان دگر
دنبال شهيد ، هان! كه ديده است شهيد؟!

يك پارچه داغيم و سراپا درديم
خورشيد سرشتيم و زمستان گرديم
فانوس به دست در دل ظلمات شب
دنبال دل شهيد خود مي گرديم

مانند بهشت شد صحاري شما
با خاك عجين، جان بهاري شما
دريا را ديدم كه دست و رو مي شويد
در خاك مزار بي مزاري شما

عرشي شده اي و آسمان مدفن تو
تنها مانده پلاك و پيراهن تو
بردند تو را ز خاك تا عرش خدا
تا دفن شود مرگ به جاي تن تو

خورشيد گرفته، آسمان خون شده است
ساحل موجي، جزيره مجنون شد است
دنبال تن شهيد او مي گردند
دريايي در جزيره مدفون شده است

اي يار، كجا شهيد شد اين دريا
اينجا!؟ آن جا!؟ شهيد شد اين دريا
هم بوي فرات مي دهد، هم اروند
در كرب و بلا شهيد شد اين دريا

شب چيد ستاره ها از افلاك شما
دفن است در آسمان، تن پاك شما
شك نيست كه هنگام نماز، اقيانوس
بايد كه وضو بگيرد از خاك شما

درخاك دلي تپنده باقي مانده است
يك غنچه ي غرق خنده باقي مانده است
دنبال تن شهيد او مي گرديد؟!
مشتي پر از آن پرنده باقي مانده است

از جنس غمي بزرگ تر از درديم
درمعركه ي نبرد همچون مَرديم
يك روز شهيد شد دل ما اينجا
دنبال دل شهيد خود مي گرديم

با پيرهني ستاره، جاني از نور
با پروازي بلند تا دورا دور
اي زنده دلان آشنا، كم مانده است
با دست شما مرگ شود زنده به گور

چشمان شلمچه غرق در خون شده است
طاقت ز كف دو كوهه بيرون شده است
واي، ازغمت آسمان به سر مي كوبد
ساحل موجي، جزيره مجنون شده است


خواهيد به افلاك قدم بگذاريد
بر روي زمين، پاك قدم بگذاريد
اينجا دل پاره پاره اي گم شده است
آرام براين خاك قدم بگذاريد

اي واي، كجا شهيد شد اين دريا؟
قرباني رو سپيد شد اين دريا
تا پاش به خاك تفته ي فكه رسيد
غلتي زد و ناپديد شد اين دريا


منبع : كتاب مجنون با نام تو (گزيد ه رباعي شاعران دفاع مقدس)به كوشش:عباس محمدي

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه