آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۶۲۷۱۴
۰۵:۴۵

۱۳۸۹/۰۵/۲۳

اي شهيد

نویسنده :
شعبان كرم دخت



آن شب، كه شب شعله و شيدايي بود
بي بال پريدنت، تماشايي بود
رفتي از شام خاك تا وسعت ماه
درجان تو آتشي، اهورايي بود

جاري به لب تو بود آواز جنون
سرشار، دل تو بود از راز جنون
در فرصت عاشقي تماشايي بود
پرواز تو از پنجره ي باز جنون

اي چشم تو آسماني و جان تو سبز
چون پنجره ي بهار، دامان تو سبز
ان گاه كه پركشيدي از دامن خاك
لب هاي تو سرخ شد، گريبان تو سبز

بوي خوش زلف آشنا مي آيد
در هودج نور سوي ما مي آيد
اين پيكر آفتاب جان افروز است
كز مشهد عشق، سر جدا مي آيد

شوريده دلي، سري چه بي پروا داشت
درخاطر عاشقان شيدا جا داشت
در حوصله ي خاك نگنجيد و گذشت
انگار دلي به وسعت دريا داشت


از خون گلوي او كه جاري شده است
كوه و در و دشت آبياري شده است
از زمزم چشم او شقايق سر زد
آيينه ي روشن صحاري شده است

با ياد تو اي شهيد گل گون كفنم
ديري است كه سوگوار چشم تو منم
اي زنده ي جاويد در آيينه ي عمر
خورشيد شدي در آسمان وطنم

خالي شده است گرچه جايت اي دوست
خالي نشوم من از صفايت اي دوست
ديري است به گوش تشنه ام مي آيد
از كوچه ي آسمان صدايت اي دوست


منبع : كتاب مجنون با نام تو (گزيد ه رباعي شاعران دفاع مقدس)به كوشش:عباس محمدي

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه