نيزار

نيزارها
نيزارها
سربازهاي ايستاده درآب
ريشه درگل
نيزار
همنشين سنجاقك و باد
مرداب هزار ساله
وقتي سربازان از تو مي گذشتند
تمام قد و پا برآب
رداي قرمز به تن هاشان
خون مي گذشت از تو
و عطري شيرين مي بخشيد
به باد.
وقتي صداي ني درنيزار
مي پيچاند و مي رفت
گويي سنجاقكي با شهيدي وداع كرده باشد
***
نيامدنت را
مي شمارم
وقتي ساعت تمام مي شود
***
صبح است
تاول هاي آب را
از دستانم پاك مي كنم
منبع: كتاب اين شرح بي نهايت/ آوازهاي سرخ بلوط/ اشعار منتخب شانزدهمين كنگره سراسري شعر دفاع مقدس/ جلد 2/ بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس