يك شهر

يك شهر پرنده ي جديد آوردند
يك دفتر شعر رو سپيد آوردند
از دور صداي بال و پر مي آيد
بر دوش فرشته ها شهيد آوردند
پوتين و كلاه و مهر و سجاده هنوز...
با پاي پياده رفت آماده، هنوز...
دريك وجب از بهشت جايش دادند
هرچند دو چشم خيره برجاده هنوز...
او شانه به شانه ي بهار آمده بود
با يال سپيد كوهسار آمده بود
يك دست عصا و دست ديگر قرآن
بعد از دو سه سال، بي قرار آمده بود
منبع : كتاب مجنون با نام تو (گزيد ه رباعي شاعران دفاع مقدس)به كوشش:عباس محمدي