آينه ي شفق

با اشك غبار درد از ديده زدود
تا پنجره ي نگاه بر صبح گشود
آن ساقي ما كه زهر غم را نوشيد
پيمانه اش از خون جگر پر شده بود
درآينه ي شفق شرابي شده بود
همسنگر نيلوفر آبي شده بود
چون يك شب بي ستاره پنهان مي زيست
باخنده ي ماه، آفتابي شده بود!
منبع : كتاب مجنون با نام تو (گزيد ه رباعي شاعران دفاع مقدس)به كوشش:عباس محمدي