يك نامه آمد

چشمان او گيراتر از چشمان مادر بود
از بيت بيت شعرهاي خسته ام، سر بود
از بيت بيت شعرهاي خسته ام اما...
شيرين ترين سرگرمي اش، فردا پدر پر بود
آنشب حدود ساعت... يادم نمي آيد
اما دوباره حس و حالش جاي ديگر بود
يك نامه آمد، از نگاه مادرم خواندم
آنطور كه معلوم مي شد توي سنگر بود
مي گفت دارد از هوا باروت مي بارد
اين آخرين پيغام شب هاي منور بود
با اين همه انگار از آنجا نمي ترسد
انگار دنيايش خلاصه درهمان ور بود
يك نامه برگشت و تمام خانه مان را برد
آنسوتر از ديوارها آنجا كه بهتر بود
مادر نوشت امشب، هواي خانه دلگير است
وقتي تو بودي شمعداني ها معطر بود
وقتي تو بودي، آسمان هم مهربان و شاد
دور سرم مي گشت دريا هم موقر بود
دو نامه آمد دخترم حالش چطور... افتاد
آنروز بابا مثل من حسش، مكدر بود
بابا چرا ناراحتي يك كم بخند اصلاً
اين اتفاقات اين نبودن هامقدر بود
سه برق آمد مادرم بغضش نمايان شد
معلوم شد اين نامه ازجنس كبوتر بود
معلوم شد... نه من نفهميدم ولي انگار
مضمون آن نامه همين يك بندآخربود
ده نامه... نه اين بار يك اسب سفيد آمد
هي زنگ زد بعدش مخاطب اشك مادر بود...
يك چفيه يك ساك و دو تا انگشتر و قرآن
حالا تمام ارث بابا: بغض دختر بود
منبع: كتاب اين شرح بي نهايت/ آوازهاي سرخ بلوط/ اشعار منتخب شانزدهمين كنگره سراسري شعر دفاع مقدس/ جلد 2/ بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس